محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

261

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

كه او روز احد شكم حمزة بن عبد المطَّلب شكافته بود و جگرش بيرون كشيده و بخاييده ، و دوم مولاه عمرو بن هشام بن عبد المطَّلب آن زن كه نامهء حاطب بن ابى بلتعه به موى سر اندر پنهان كرده بود و خبر به مكّيان خواست بردن به آمدن پيغمبر عليه السّلام ، و سديگر و چهارم آن دو كنيزك عبد الله بن خطل كه مردمان را غنا كردندى به شعر و هجاى پيغمبر : يكى قريبه نام بود و ديگر فرتنا ، اين ده تن را بفرمود كه هر كجا يابيد بكشيد و كس ديگر را مكشيد . [ شدن پيغامبر عليه السّلام به مكّه ] و پيغمبر عليه السّلام آن روز كه در مكّه خواست شدن ، عمامهء سياه به سر اندر بسته بود و على بن ابى طالب رضى الله عنه لوا پيش او اندر همى برد ، و مهاجر و انصار از راست و از چپ او ايستاده . چون به در مكّه اندر آمد ، آنجا كه زبير ايستاده بود ، بفرمود كه بر سر آن كوه كه لواى زبير است خيمهء من بزنيد . و پيغمبر را عليه السّلام خيمه اى بود از اديم طايفى ، آن خيمه بر سر كوه بزدند . و پيغمبر بگذشت و همى رفت تا به در مزگت مكّه ، و همه مشركان و مهتران اندر مزگت گرد آمده بودند . و عكرمة بن ابى جهل و صفوان بن اميّه هر دو بگريخته بودند كه شنيده بودند كه پيغمبر عليه السّلام فرموده است كه ايشان را بكشند . و ديگر همه مهتران اندر مزگت نشسته بودند . و پيغمبر عليه السّلام بدان هيبت به مزگت اندر آمد به ماه رمضان . بر در مزگت از اشتر فرود آمد و به مزگت اندر شد . و مردمان دانستند كه وى حرب نخواهد كردن . هر كسى از خانه ها بيرون آمدند و به مزگت همى آمدند تا مزگت پر شد . و پيغمبر عليه السّلام نماز بكرد و طواف سپرى كرد . و در خانهء كعبه بفرمود تا بگشادند و آن بتان را كه اندر آنجا بودند بيرون آوردند و بيرون از مزگت به روى اندر افگندند و به آستانهء در مزگت كردند تا مردمان چون به مزگت اندر شوند و بيرون آيند پاى بر وى نهند . و آن بت بزرگ از سنگ بود ، و هنوز آنجا فگنده است . پس چون بتان بيرون آوردند خود اندر خانه شد و اندر او نماز كرد و بيرون آمد ، و بر پايهء مزگت بيستاد و همى نگريست اندر مزگت ، پر از خلق ديد از